این مطالب جهت مزاح میباشد و هیچگونه ارزش دیگری ندارد خواهشمندم جدی نگیرید

خانواده من...!

family_pictures1.jpg
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
سلام، اين تصوير منه... مادرم میگه که من خيلی خوش تيپ هستم. در ضمن زخم معده هم دارم.
family_pictures2.jpg
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مادرم. دوست پسرای زيادی داره که یکيشون شاغله. مادرم ميگه که من با يه کم خوش شانسی یه روزی می تونم سوپور بشم.
family_pictures3.jpg
برادرم هنک. اون الان توی زندانه. وقتی آزاد بشه، اجازه نزديک شدن به حيوانات و وسايل آشپزخونه رو نداره.
family_pictures4.jpg

مادربزرگم با ما توی تريلر زندگی می‏کنه. مادربزرگم بداخلاقه و ترسناک.

family_pictures5.jpg
پدرم. اون الان دور از ما و در ندامتگاه ايالتی زندگی می‏کنه. وقتی که 55 سالش بشه قول داده بریم ماهيگيری.
family_pictures6.jpg

خواهر کوچيکترم جيل. همه دندوناش ريخته. او داشته همزن برقی رو وقتی که مادرم کيک می‏پخته لیس میزده، که ناگهان پسر دايي جیم اونو روشن می‏کنه و ...
family_pictures7.jpg

ما واقعا به برادر بزرگمون افتخار می‏کنيم. 27 سالشه و می‏خواد دکتر بشه! او الان می‏تونه اسمش رو بنويسه.
family_pictures8.jpg

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
خواهر بزرگم الن. اون 15 تا بچه داره که هيچکدومشون شبيه هم نيستن. دچار بيماریه که همش بدنش می‏خواره.
family_pictures9.jpg

 
 
 
 
 
 
 
 
 
جترو پسرخاله بزرگمه. اون یکبار به مدت 53 روز حمام نرفت. 
. family_pictures11.jpg


 
 
 
 
 
 
 
 
 
این دوست پسر خواهرمه. اسمش لاریه. او ماشينهای چمنزنی شهر رو تعمير می‏کنه.! 
.family_pictures14.jpg
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
عموم مارک هنوزم مشکل داره. نمي‏دونه که توی زندگی چی می‏خواد. اون قهرمان جنگ ويتنام بوده و الان توی يک فروشگاه عطر فروشی کار مي‏کنه. 

family_pictures17.jpg 
.


 
 
 
 
 
 
 
 
 
برادر دوقلوی من برت. اون 4 دقيقه از من بزرگتره. من ازش متنفرم.

family_pictures18.jpg
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مادر مادربزرگم. خیلی بامزه اس. هنوز تنباکو می‏جوه و دوچرخه سوار ميشه. اون با مردای جوونتر که دندون داشته باشن قرار ميزاره.
family_pictures19.jpg

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
يکی از دوست پسرای مامانم. یه مشکل معده‏ای داره که ..........! من فکر مي‏کنم که اون باعث مرگ سگمون بود.
family_pictures20.jpg

 
 
 
 
 
 
 
 
 
خواهرم مولی. یه مدتی نامه رسون بوده. خيلی  سيگار هم می‏کشه.
family_pictures21.jpg

 
 
 
 
 
 
 
 
 
دایی ادی، تابستون رفت یه شهر ديگه. یه تکه از مجسمه آزادی افتاد و خورد توی سرش. ،آی ،کیو.اون از نظرمن
در حد مرغه 

family_pictures22.jpg
ما ويلی رو يه شب زير تريلرمون پيدا کرديم. مادرم داره بهش طرز استفاده از دستمال توالت رو ياد ميده.

family_pictures23.jpg
برادرم بومر. مي‏خواد يه روزی پليس بشه. اون الان در بين ايالات گشت زنی مي‏کنه و به آدمای بد، گير مي‏ده.
family_pictures24.jpg
والت با مادربزرگم قرار گذاشته. اون توی یه زمين 7 هکتاری کدو تنبل پرورش ميده. اون دوست داره تو مزرغه دنبال مادربزرگم بکنه.

family_pictures25.jpg
اسميت پسرداییم. اسميت در يک کارخونه ساخت قلاده سگ کار می‏کنه. روزی 10 ساعت و 6 روز در هفته کار مي‏کنه. هر قلاده الکتريکی قبل از اينکه به بازار عرضه بشه روی اسميت تست میشه
 
-----------------------------------------------------
با تشکر از جناب اقای علیرضا ابراهیمی(سایت sare2008)
ارادتمند:ژوپی05.gif
/ 2 نظر / 10 بازدید
هانيه۲۰۰۰

سلام خيلی با مزه بود شما تبادل لينک می کنيد؟؟؟

امير

به چشمانش فروختم خويش را که بگويم من هم ارزشی دارم گفتم در فهم خود جايم ده که بگويم من هم خانه ای دارم .... سلام مهربون آپم و منتظر ....