مردي ايستاده به قامت بلند شب؛ با آفتاب همه بيابانها در چشم ها .دستاني به مهر دارد و ابرواني به قهر و بار تمام ويرانگي ها را بر دوش ميكشد .آتشي است طالع شده از خاكستر اجاقهاي سنگي صحرا. دستاني به مهر و ابرواني به قهر ؛آفتابي گدازنده در چشمها و چهره اي چرخان ميان هزاران چشم غريب هزاران چشم آشنا. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

كليدر

ارادتمند: ژوپي07.gif

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کیمیا

سلام اول اينکه اين چه رنگيه نوشتی که نميشه خوندش ...و ديگه اينکه در مورد مطلب ۲ تا پايينی..اگه راست ميگی برو به داداشت ياد بده به اين لحاظ ها جلو خانم خوبش کم نياره...گرچه ما تو گوش خانمش زياد خونديم :))

gholi

بابا ايول به قلم و دفتر و کاغذ

hassanjooooooooon\

سلام من به يه تحقيق يا مقاله حدود ۳۰ صفحه نياز دارم موضوع مهم نيست ولی خيلی زود يعنی تا فردا منو بلينک بهت لينک دادم

احسان

به سلام رفيق قديمی!ديگه ما رو تحويل نمی گيری! زمان اجازه داد به من هم يه سر بزن!خوشحال می شیم!

گضنفر

شنيدم كه خبراييه؟؟؟؟؟؟ شما هم بله؟؟؟؟؟؟؟؟ نچ نچ نچ ... توقع نداشتم

natasha

شرمنده ، کم کاری کردم...........راستی اينا چيه؟ من هيچی نخوندم.

مسيحا

سلام ... چه ناز شده وبلاگت ; )

نیلوفر دکتر کوچولو

کليدر؟اسمش رو زياد شنيدم...مامانم خيلی تعريف می کنه اما چون نخوندم نمی فهمم اينها در مورد کيه؟

حمیدرضا

عشقی که با اشکهای چشم شستشو گردد همیشه پاکیزه خواهد ماند .............قربان شما خوشحال میشم به من هم سر بزنید