زمستون برف مياد تا مردم بهش لبخند بزنن .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 لبخند مردم به زمستون يعنيدادن محبت بهش , زمستون هم براي جمع كردن محبت مياد.

زمستون بر خلاف ظاهرش كه سرد و سفيد هستش, در باطنش محبت هاي مردم رو درخودش نهفته داره محبتهاي گرم و آتشين .

زماني كه برف از آسمون مياد تا زماني كه روي زمين بشينه, دستهاش رو باز ميكنه تا لبخند بزرگ و كوچيك رو جمع كنه و تو دلش جا بده .

 ( والا پرت كردن يك مشت برف به يك دوست چيزي نيست جز فرستادن يك مشت محبت به سمتشون )

برف سفيده چون عشق و علاقه هاي خالص رو جمع ميكنه .چون محبتهاي دلهاي پاك و سفيد رو در خودش جاي داده.

زماني كه خورشيد از راه ميرسه و برفها رو آب و سپس بخار ميكنه,دوستي هارو هم جمع ميكنه و هركدوم رو لابلاي ابر ها ميزاره  و سا ل بعد با اولين بارش بارون, ابرها, محبتها را به زمين سرازير ميكند و روي دل هر نيازمندي قرار ميدهد .

و اگر كسي بياد و زير بارون بنشيه, ديگر احساس تنهائي نميكند. چون قلبش سر شار از عشق و علاقه افراد ديگر ميشه .

و شايد هم يكي از آون قطره هاي بارون روي دوش خودش محبت همون شخصي رو داشته باشد كه كه تو دنبالش هستي.

و الان كه بهاره بهترين فرصته براي استفاده از اين نعمت الهي مگه نه؟

 .......................................................................................................

20 سالم شد35.gif. 20 تا بهار و20 تا زمستون .امروز روز تولدم بود با مينا و مريم و مامانم رفتيم كوه .كه مثلا اونجا من مهمونشون كنم كه از شانس خوبه اين ژوپيه اصفهاني, بوفه ي چشمه (رفته بوديم تو چال) به غير از چيپس هيچي ديگه نداشت04.gif منم ديگه ولخرجي كردمو 2تا چيپس خريدم كه  هيچ كدومش هم خورده نشد 26.gif. خوش گذشت . مينا به مناسبت روز تولدم يه عروسك شبيه الاغ داد كه كلي باهاش كيف كردم پارسا ل ياسي جون10.gif بهم يه قلب داده بود اومدم خونه گذاشتم كنار اون به عنوان كادوهاي وبلاگي .

امروز اصلا احساس خاصي نداشتم . آخه اصلا باورم نميشه كه 20 سالم شده . يه زماني معلمهامون ميگفتند كه 20 سالمونه و ما كلي حساب ميبرديم ازشون چون فكر ميكرديم كه خيلي بزرگن . اما امروز ميبينم كه هيچ فرقي نداره نه كارام و نه .......

نميدونم شايد يه جورائي تو شوكم, نميتونم باور كنم, نميدونم چي كار كنم. من, دختري كه هميشه تو خونه, تو مدرسه, تو مهموني  جين گولك بازيهاش معروفه. گچ بازي و آب بازي و با ني ني ها گل بازي بكنه و دور تادور تختش پر عروسك و مجسمه هاي عروسكي و لاكهاي بچه گونه و تو كمدش , روسري هاي اجق, وجق وكيفهاي منگوله دار بذاره. حالا بايد يه هوئي بزرگ بشه, بشه مثل همون خانوم معلمهاش خوب اگر هم اونها براي ما فيلم بازي ميكردن ژوپي كه بلد نيست فيلم بازي كنه يا بايد واقعا جدي جدي بشه و اون منگوله ها و اون لاكها و اون خنده هاي شرارت بار و فكر هاي اجق, وجق و نقشه ها و حقه هاي موزيانه و كارهاي شيطنت آميز و از همه مهمتر سيگارت هاشو بندازه دور يا اينكه همين جوري كه هست باشه و اجازه بده سالها همينطوري پشت سرهم سپري بشه و عين خيالش نباشه . البته ميدونم كه ميشه بين اينها تعادل برقرار كرد اما باور بفرمائيد هر دفعه كه خواستم نشد . مثلا اولين روز دانشگاه كلي تمرين كردم كه به جاي خنديدن به يه تبسم اكتفا كنم يا مثلا وقتي كه ميخوام كاري كنم كمتر سرو صدا راه بندازم اما نشد كه . اولين استادمون وقتي اومد سر كلاس اولين موضوع بحثش در مورد شاگردهاي شيطون كلاس بود كه كه مثلا كسي حق نداره سر كلاس من بخنده يا سرو صدا راه بندازه حرف بزنه و در كل شيطنت بكنه . منهم كه مثل هميشه براي شنيدن اين جور حرفها به گوشم زحمت شنيدن نميدم داشتم هرچي تو كيفم بود رو خالي ميكردم روي ميز تا مثلا به عمل نظا فت كيفم بپردازم . داشتم جامداديمو ميزاشتم رو بقيه اثاث هاي ميزم , چون با شتاب گذاشتم ؛تمام زندگيم پخش زمين شد15.gif و از شانس بدم يه شيطونك ( هركي نميدونه چيه بهم بگه يا يه دونه بهش بدم ) تو جامداديم بود كه از توش اومد بيرونو تا4-3 دقيقه داشت تو كف كلاس زير پاي بچه ها بالا و پائين ميپريد و دونه دونه خودكارهاي رنگي رنگيم رو زمين تاق و توق ميكردن. بچه ها رو نگو كه از خنده روده بر شده بودن استادمون هم يه نمه آتيشي12.gif شده بود. اما وقتي بچه ها موفق شدن شيطونك رو بگيرن و دفتر و كتابامو جمع كنن و بدن دستم, ديدم استاد لبخندي20.gif از روي آرامش بر لبان جاري كردند وفرمودند : مشكل حل شد و شيطون كلاستون هم پيدا شد .پس ديگه بدون هيچ نگراني اي ميريم سر درس.

تورو خدا ميبينيد؟ چه جوري اين ژوپيه 20 ساله لبخند بر لبان اين استاد مثلا بد اخلاق كرد . تازه نميدونيد كه....... از فرداي اون روز مد شده بود تو كلاس,  هركي تو كيفش يه دونه از اين شيطونك ها بزاره و البته هم رنگ شيطونك ژوپي.

ميدونيد چيه؟ من فكر ميكنم ژوپي يكي ازاين فضا ئيها هستش كه هر 1 سال زميني ميشه 1 روز اونها . يعني به عبارتي ژوپي 20 روزشه نه 20 سال كه خوب اينجوري ميشه يه شباهتي بين رفتار و سنش پيدا كرد . البته اينو بگما ..... ژوپي عقل و شعور و تفكرو منطق و هوش و ذكاوتش حتي از سنش هم بالا تره . فقط احساس ميكنم اين خند يدن و شيطونك بازيهاش هستش كه يه نمه اين حسنات و كمالات رو ضايع كرده. كه خوب فكر ميكنم بايد از حالا شروع كنم به تمرين خانوم بودن . سنگين و با وقار بودن كه لااقل دم پيري وقتي دست به عصا شدم بتونم خودم و جلوي نوه ها و نتيجه ها و نبيره ها ونديده ها بگيرم و يا لاقل يه فيگوري بيام ديگه .

اي خدا كمك كن ................30.gif

  •  را ستي  بابت اين همه محبت هم از همتون ممنونم  .
  • ژوپي خوشحاله كه يه همچين دوست جونائي داره .اميد واره كه بتونه يه روزي از خجالت همشون در بياد. 

  • اين مينا ديده نميتونم آن بشم از فرصت استفاده كرده هرچي خواسته از من تووبلاگش نوشته كه البته ازش مچچچچچچچچچچكرم . انشا الله از خجالت اون هم در خواهم آمد.

 

ارادتمند: ژوپي      

/ 26 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
miss.rila

ميدونی چيه؟!قلمت خوبه...اگه بنويسی خيلی خوبه!!تولدت مبارک منم هميشه دور تختم عروسکه

عمه خانوم

جدا که .. حالا ديگه وکيل از طرف خودت ميفرستی که جات کامنت بذاره ..................... تولدت هم مبارک ..

کيميا

سلام..فکر کنم من و خانم تلفنی تبريکمون رو گفتيم اما اينجا يه حال ديگه ايی داره :) بازم مبارک باشه

روزبه

به به بيست سالگيت مبارک عزيزم....آفرين که ۲۰ ساله شدی....!!!! به روز شدم روزبه

mina

سلام...من تا ۱۰ دقيقخ برات منتظر می مونم...بيا همون وبلاگه...توی کامنتهاش...يا حق

بهنام

سلام ... و مبارکه اولا ... و ثانيا جالبه : وقتی که من رو فورم بودم و برا دوستان ( و خب البته شما ) لوگو هم درست کردم و ... شما نبوديد ... حالا که من رفتم : اسممو تو لينکا می بينم ... جالبه خب ... اگه اينکارها رو هم نکنيم که : پياز ميشيم ، می گنديم .... هميشه شاد و سربلند باشی

mina

من گيرت بيارم می کشمت!!

amir

سلام خوبي تولدت مبارک در مورد نمای وبلاگت بايد بگويم بلاگ زيبايی داري(مخصوصا قسمت بالای بلاگت) در مورد نوشته هايت هم بايد بگويم خيلی زيبا و بعضی وقتها خيلی احساساتی است(مثلا توصيف فصل زمستان که خيای زيبا بود من خودم کمتر از اين ديد به زمستان نگاه کردم) در مورد شيطنتهايت همين بگويم که خوش به حال مينا که همچين دوست صمیمی مثل تو دارد شايد بعدا خودم از شيطنتهايم نوشتم

شيطان

تبريک چون بيست سالته همينقد بسته مثل من اگه چند هزار سالت شد مفصل تر ميگم

faryad

سلام...چه وبلاگ خوشگل و گوگولی هستش اينجا... ولی من اومدم بخندم...ولی دپرس شدم...کجا ميگی ميخندی ،من که گنديدم.... به هر حال ۲۰ سالگيت مبارک... موفق باشيد...بای