اگر از ظلمت ره می ترسی چلچراغ نگهم را به تو خواهم بخشید
روشنی های تنم را که نشان سحرند به تو خواهم بخشید
اگر از دوری ره می ترسی من تو را در تن خویش محو و گم خواهم کرد تا تو از من باشی

ارادتمند:ژوپی

/ 8 نظر / 3 بازدید
سمانه

سلام ژوپی بابا تو که اينجوری نبودی؟ يه چيز بنويس بخنديم

...

منم شب... با تو يکی خواهم شد... تو نورم باش... ستاره ی من!‌ که شب از غفلت نيست... از دوستداری چلچراغ است! چلچراغت را می خواهم... مستانه... مستانه!

قلی

حکيم ژوپی اصفهانی

بهروز

سلام..... بالاخره ما هم اپ کرديم يه سر بزنی خوشحال ميشيم، سييييييييييييييی يوووووووووووووووووو

امير

سلام....خيلی قشنگ نوشته بودی.....بارم می خواممممممممممممممممممممممممممممممم

سمانه

سلااااااااااااااااااااااااااااااام من يه کار خارق العاده کردم من تو وبلاگم با خدا يه چت مفصل کردم باورت نميشه؟ خب بيا ببين