نيكوس كازانتزاكيس (نويسنده كتاب زورباي يوناني) نقل ميكند كه در دوران كودكي، يك پيله كرم ابريشم را بر روي درختي ميابد، درست هنگامي كه پروانه خود را براي خروج از پيله آماده ميسازد . اندكي منتظر مي ماند ، اما سرانجام چون خروج پروانه طول ميكشد تصميم ميگيرد اين فرايند را شتاب بخشد. با حرارت دهان خود آغاز به گرم نمودن پيله ميكند. اما بالهايش هنوز بسته اند و اندكي بعد مي ميرد.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

كازانتزاكيس ميگويد: بلوغي صبورانه با ياري خورشيد لازم بود، اما من انتظار كشيدن نمي دانستم. آن جنازه كوچك، تا به امروز، يكي از سنگين ترين بارها، بر روي وجدان من بوده است. اما همان جنازه باعث شد درك كنم كه يك گناه كبيره حقيقي وجود دارد: فشار آوردن بر قوانين بزرگ كيهان. بردباري لازم است، نيز انتظار زمان موعود را كشيدن، و با اعتماد راهي را دنبال كردن كه خداوند براي زندگي ما برگزيده است. 

راستی ........بابا جون اون شعر  قبليه مال من نبود ، من كه تو چند تا پست قبلی گفتم ، از شعرائی كه خوشم مياد اينجا هم مينويسم تا ديگرون هم فيض ببرن 32.gif

ارادتمند: ژوپي

/ 41 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سينا

سلام/امتحانات تموم شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

xxx

خيلی مطلبت عالی بود ..مرسی

*

سلام ژوپی جان کجايی بابا خبری ازت نيست ... ديگه به ما سر نميزنی....خوشحال ميشم ها...موفق باشی

airbus

سلام !!! ........................... ای کاش بهايه خيلی از گناه ها فقط يه پروانه مرده بر وجدان بود !!!........... ايرباسی که ...........!!

بهنام

سلام ... اميدوارم مسافرت باشی و يا همچين چيزی که نيستی ... و اميد اينکه پوست پيازی نشده باشی ... کجايی ؟؟؟؟ اگه خوبی : که ما را بس ... شاد باشي و سلامت

somy

اين ورام بيا!!!