سلام  

شنيدين ميگن طرف تو درس خوندن افتاده رو غلتک منم قرار بود برای امتحانا بيفتم رو همون غلتک کذائی . اما چشمتون روز بد نبينه غلتک که از زير پامون قل خورد و رفت هيچ. مودمه کامی جونمون هم گير کرد به همون غلتکه و ووووووورفتن که رفتن ووووووووو من موندمو ووووووووو يه  حوصله که مدام بايد همش ميزدم تا سر نره. آخه نکه غلتکه رفته بود خوب مسلما درس و اينا هم ادم بخواد نخواد باهاش ميره ديگه درنتيجه نمره و اينا هم باهاش ميره در نتيجه ..................و اينا

اره خلاصه الان هم دارم از تو خونه مينا دوست جون دوران ناخوشی و بی مودميم و البته تا چند روز ديگه بی کامپيوتريم باهاتون حرف ميزنم( يعنی اينکه مينا منو بازم دعوت کنه خونشون و اينا ديگه

اما خوب قراره يه طرح اطعام ژوپی برام راه بندازن تا يه پولی تو دستم بياد و ياور کامی جونم و استاد کنم .

  به هر حال توروخدا منو به خاطر کوتاهی در جواب کامنتها ببخشين و بازم منو به خاطر کوتاهی های بعد از اين ببخشين تا همرو براتون جبران کنم و کامنتهاتون رو به ۱۰۰ برسونم  با يه سيييييييييی يووووووووو عه افتخاری برای اونهائی که منو شرمنده ميکنن.

سعی ميکنم بازم بنويسم اما اگه ديگه نتونستم بنويسم ازتون ميخوام که هيچوقت ژوپی رو فراموش نکنيد و ازش حالی احوالی بپرسين

به اميد ديداری دوباره سييييييييييييييييييييييييی يوووووووووووووووووووو  

ارادتمتد : ژوپی

  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٥/٢٢
تگ ها :