ميخواهد برود مشهد. ميخواهند بروند مشهد . ميخواهيم برويم مشهد. يعني چي؟

يعني اينكه دومين اردوي بزرگ وبلاگي هم بالاخره راه افتاد و داريم گله اي (بلا نسبت) ميريم مشهد .

البته اينطور كه فهميدم,  جاي يه نفر هنوز خاليه و منتظريم تا پر بشه ولي به هرحال يكشنبه, ساعت 5, ايستگاه راه آهن,  هممون جمع ميشيم تا بريم تو حرم اما رضا يه قرار وبلاگي با امام جونمون بزاريم .

جاي همه اونهائي كه نمي آيند رو هم خالي ميكنيم ..........ولي خوب بيائين بد رقمون بد نيستا!!!!!!!!

      البته يه دوباري كه قبلا با اين جمع من به سفر شمال رفته بودم والبته, خيلي هم خوش گذشت عمل خاطره نويسي رو به عهده من گذاشته بودن و من هم با نوشتم يك خاطره 18 صفحه اي  در اين وبلاگ ريز ما وقع رو در ديد عموم قرار دادم ولي اين بار رو, نميدونم كه بتونم يا نه. آخه شايد وقتش را نداشته باشم. ولي اگه نوشتم حتما وارد وبلاگم  ميكنم تا دوست جوناي ديگم كه نيومدن بخونن . البته مطمئنا هركي از  ديد خودش يه خاطره اي خواهد نوشت كه توصيه ميكنم اونها رو هم بخونيد .

به هر حال ديگهههههههههههه هرچي بدي از ما ديدين حلالمون كنيد .

ارادتمند: ژوپي   

  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۱٦
تگ ها :