عههههههههه  يه چيز باحال دارم ميبينم ......................

بغل خونه ما دارن يه خونه مي سازن........ بعد الان هم تمام آجرهاي خونه رو گذاشتن الا يه دونه آجر از سقف آخرين طبقه ساختمون...... اينو گفتم كه بتونيد خوب تجسم كنيد خوووووووووووووووووب

بعد الان يه دونه از اين كارگر ها تو آخرين طبقه زير همون سوراخيه وايساده با يه فرقون پر از گچ و سيمان درست زير همون سوراخيه هه ي داره داد ميزنه اصغر اون شيلنگ و ببند اصغررررررررررررررررر تزول تزوووووووووووول... اين سيمانها خيس شدن .................. لااقل اين شيلنگ و از اينجا برش دار .

حالا يه چيزه جالب بگم ؟ اون اصغر اقا اگه هرچي شيلنگ توي اون ساختون باشه رو برداره بازم از اون يه تيكه سوراخي آب, مياد چون الان از صبح داره عين چي بارون مياد.

البته اگه من ميتونستم, به اون كارگر محترم بگم كه, شما ميتونيد اون فرقون رو كمي به سمت چپ يا راست متمايل كنيد تا ديگر زير اون سوراخيه نباشين خوب ميشد..... ولي متاسفانه به خاطر بي جنبگي بعضي كارگران اگه بفهمن شخصيتي بنام ژوپي در طبقه مقابلشان سكني داردديگه فكر نميكنم از فردا حتي بفهمن كه تو فرقون داره آب ميره ....اون وقت 2 روز ديگه ميبينيد يه چيزي شبيه برج كج پيزا جلوي خونمون هوا رفته .........

نه ............, همون بهتر كه هيچي نگم بزار فكر كنه اصغر شيلنگ آب رو باز گذاشته..

به قول شاعر بي خيال گربه

 

ارادتمند :ژوپي       

  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱۱/۸
تگ ها :