لالائي ستاره

بخواب,

آرام بخواب نازنينم.

با آرامش در گهواره دورت .

در شب سبزت.

در لفافه نورت بيارام.

تا دنيا در آرامش است بخواب.

ميخواهم دنيائي  برايت بسازم.

دنيا ئي آرام.

دنيائي دور با شبهاي سبزو درختي از نور.

ميخواهم دنيا را برايت باز كنم.

دنياي زيبا ئي ها را .

دور ولي زيبا.

به زيبائي چشمانت و به زيبائي صداقتت .

ميخواهم با كوير دستهايم دشتي پر از گل برايت خلق كنم .

تا اعماق دلم برايت محبت بياورم .

و  روشن ترين ستاره را برايت خلق كنم.

ميخواهم تورا با رقص آفتاب و آب سرگرم كنم.

در كنار درخت پير, برايت شعر هستن بسرايم .

و آواز تندرستي را در چشمانت نجوا كنم .

و نسيمي  از رويا رادر خوابهايت به جريان در آورم.

تا بتوانم دوباره نفس كشيدن ستاره را در صورت ماهت ببينم.

و خميازه پنجره را از جلوي چشمانت محو كنم.

و با انديشه عشق برايت شب سبز را به روز سفيد ختم كنم .

اينجا قلبي كوچك ميتپد , همچون جاروئي چپ و راست ميشود تا اضطرابهايت , وحشتت, و گريه هايت راپاروكند.

با اين قلب مهربان باش قلبي كه براي آرامشت ميتپد براي شكستن سكوتت و براي خلقتي دوباره.

                                                                                                                   ارادتمند: ژوپی

 

  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/۱٧
تگ ها :