با اينكه دارن سياه پوشا, از توي شط كوچه ها, جمع ميكنن ستاره هاي پر پر و .........................

با اينكه دارن عزا دارا, اززير آوارو جنون در ميارن كفتر هاي خاكستر و ....................

با اينكه بوي تفتيش و خون, پيچيده توي قصه ها ........................................

با اينكه صداي انفجار مرثيه خون همه جا .........همه جا..............

هنوزم ميشه قربانيه اين وحشت منهوس نشد

هنوزم ميشه تسليم شب و اسير كابوس نشد

ميشه باز سنگر از ترانه ساخت وبه  قرق سر نسپرد

هنوزم ميشه عاشق شد از ستاره مائوس نشد

بااينكه داس و دلهوره گردن ا ين دقيقه ها رو مي شمره

با اينكه آينه از شب و گريه پره

با اينكه تو ماهتاب و آب, صداي كوچ است و شتاب

با اينكه تو پستوي ذهن همه كس, رد گريز و قفس

هنوزم ميشه قرباني اين وحشت منهوس نشد, هنوزم ميشه  تسليم شب و اسير كابوس نشد....................

 

بم, نياز به اميد داره............ نياز به مرحم...........

بيائيد مرحم دردهاشون بشيم ..............مرحمي كه حالا حالا ها نبايد از روي زخم ها برداشت.

 

ارادتمند:ژوپي    

  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/۱٠/۱٤
تگ ها :