باران
چه شده بازبه آسمان می کوبی؟

نکند باز دلی تنگ شدست

یا کسی باز به یاد نفری می گرید؟

باران
سینه ات را چه شدست؟

نکند دست یتیمی به فراسوی خداست؟

نکند عاشق مستی که ز هجران گلی غمگین است
،
شوق همراهی باران کردست

،
نکند باز دلی منتظر است؟

باران
دل من نیز چو تو

بارانی ست

دل من نیزچو تو
،
از غم دوری چشمان گلی گریان است

پس بیا باز به هم ناله گی هم خیزیم
و
شب و روز به دیوانگی هم گرییم

که باز
چشم رنجور خدا تر سازیم

باران
باز خدا را چه شدست؟

که چنین زار به حال دل ما می گرید؟

که چنین دلتنگ است؟

وای باران
از گل من چه خبر؟

نکند

شب تنهایی او نیز

چو ما دلپاره ست؟

چه شود گر

من واو

دست به دست

زیراین نغمه جانبخش تو همراه شویم

تا که اینبار

دل تنهای خدا شاد کنیم

شعر از: سارا پیشان

 

  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٢
تگ ها :