زندگي يک آرزوي دور نيست؛ زندگي يک جست و جوي کور نيست

زيستن در پيله پروانه چيست؟ زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست

گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛ هرچه ناپيدا صدايت ميزند

جنگل خاموش ميداند تو را؛ با صدايي سبز ميخواند تو را

زير باران آتشي در جان توست؛ قمري تنها پي دستان توست

پيله پروانه از دنيا جداست؛ زندگي يک مقصد بي انتهاست

هيچ جايي انتهاي راه نيست؛ اين تمامش ماجراي زندگيست

==================================================

سلام.الان که دارم این مطالب رو براتون مینویسم ؛در حال خوردن سرلاک بچه ی همسایه (۹ ماهشه)هستم.اخه طفلی یه خواهر حسود داره که عادت کرده هر روز صبح که از خواب بیدار میشه یه نوبت جفت پا میپره رو گرده ی این پسر بیچاره.حالا مامانش برای اینکه این اتفاق نا خوشایند نیفته هر روز صبح قبل از اینکه سارا (خواهرش) از خواب بیدار بشه باصل(همین بچه هه) رو میاره میذاره پیش من.یه کاسه سرلاک هم میده که بخوره.اون که خوابه و نمیتونه بخوره بنابر این من مییییییییییییییخورمشششششششششششش

همین دیگه .میخواستم بدونید علت نوشتن این چند بیت چی بود.هر وقت سرلاک میخورم خییییییییلی احساس بچه گونگی میکنم و دنیا رو خییییییییییییلی مثل این شعر ه میبینم.رو این حساب اگه خیلی غیر عادی هست جدی نگیرید

ارادتمند:ژوپی

  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٧
تگ ها :