دنبالم نیا اسیر میشی
 

ارادتمند:ژوپی




رو باك كاميونا كه ديدم زياد مينويسن : شكمو !!! يا بخور نوش جان !!! يا الهي كوفتت بشه


من ميروم............ ......... ......... ..تو هم بيا


زيبا رويان بي وفايند


داداش مرگ من يواش


بوق نزن ژيان............ ......... ..ميخورمت

دييوونتم رواني


در قمار زندگي عاقبت ما باختيم

بسکه تکخال محبت بر زمين انداختيم


در بيابانها اگر صد سال سرگردان شوم
به از انكه در وطن محتاج نامردان شوم


خوشگلي بانمکي يک رخ زيبا داري
بي جهت نيست که در کنج دلم جا داري


کوه رنج مادر
سلطان غم پدر


تو که بي وفا نبودي پدر سگ


عشق تو مرا چو سوزني زرين كرد

هركه مرا ديد تورا نفرين كرد


تو هم خوشگلي


بر چشم بد لعنت


خواهي که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسي باش که خواهان تو باشد


سر بشکند

دست بشکند
پا بشکند
دل نشکند


يادگار پدر


كوچولو كجا ميري ؟


مادران زيبا ترين آهنگه عشقند!


بيادگار نوشتم خطي به دلتنگي
به روزگار نديدم رفيق يكرنگي


به تو ديگر نتوان کرد سلام
به تو ديگر نتوان بست اميد
به تو ديگر نتوان انديشيد
که تو ديگر گل ناز همه اي.


يا ضامن اهو
امان ازاين هياهو


در اين درگه که گه گه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه

مشو غره به امروزت که از فردا ناي اگه.......


اي صوفي برو لقمه خود گاز بزن
کم پشت سر خلق خدا ساز بزن


بر در ديوار قلبم نوشتم ورود ممنوع
عشق آمد و گفت من بي سوادم


اح­تياط كن التماس نكن.


حسني به مكتب نميرفت باباش گذاشت كمك شوفري


بيمه دعاي مادر
ميروم سوي وطن
کسانيکه بد را پسنديده اند
ندانم ز خوبي چه بد ديده اند؟


" از پي شبهاي بي فردا دويدن "


يدالله فوق ايديهم


گذشته تلخ
آينده نامعلوم


راستي پشت يه ميني بوس نمره ابادان نوشته بود :


ولک قطار نديدي


الهي هر كي بدخواهه ، چشاش بابا قوري بشه

كچل بشه ، قوزي بشه ، خمارو با فوري بشه


اينم پشت يه تراكتور نوشته بود :

كي به كيه ؟ منم پرايدم



بالاي در باك يه ميني بوس نوشته بود: بخور به حساب من!


عفت از ناموس مردم كن اگر با غيرتي

تا كنند عفت از ناموس تو با غيرتان
پشت يك كاميون نوشته بود
بوق نزنيد راننده خواب است
اي كه از كوچه معشوقه ما مي گذري
بر حذر باش كه ما هم از كوچه معشوقه تو مي گذريم


دست علي به همرات
دلم دادم بري باهاش حال كني
نكه بري جيگركي بازكني!!


بر دريچه قلبم نوشتم..ورود عشق ممنوع.
اما عشق دنده عقب وارد شد!



هلاكتم چلو كباب


در دست علم دارم
زرين قلم دارم
نزديک تو نيستم
از دور سلام دارم   
نویسنده : ژوپی ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢۸
تگ ها :