این مطالب جهت مزاح میباشد و هیچگونه ارزش دیگری ندارد خواهشمندم جدی نگیرید

خانواده من...!


 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
سلام، اين تصوير منه... مادرم میگه که من خيلی خوش تيپ هستم. در ضمن زخم معده هم دارم.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مادرم. دوست پسرای زيادی داره که یکيشون شاغله. مادرم ميگه که من با يه کم خوش شانسی یه روزی می تونم سوپور بشم.
برادرم هنک. اون الان توی زندانه. وقتی آزاد بشه، اجازه نزديک شدن به حيوانات و وسايل آشپزخونه رو نداره.


مادربزرگم با ما توی تريلر زندگی می‏کنه. مادربزرگم بداخلاقه و ترسناک.


پدرم. اون الان دور از ما و در ندامتگاه ايالتی زندگی می‏کنه. وقتی که 55 سالش بشه قول داده بریم ماهيگيری.


خواهر کوچيکترم جيل. همه دندوناش ريخته. او داشته همزن برقی رو وقتی که مادرم کيک می‏پخته لیس میزده، که ناگهان پسر دايي جیم اونو روشن می‏کنه و ...


ما واقعا به برادر بزرگمون افتخار می‏کنيم. 27 سالشه و می‏خواد دکتر بشه! او الان می‏تونه اسمش رو بنويسه.


 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
خواهر بزرگم الن. اون 15 تا بچه داره که هيچکدومشون شبيه هم نيستن. دچار بيماریه که همش بدنش می‏خواره.


 
 
 
 
 
 
 
 
 
جترو پسرخاله بزرگمه. اون یکبار به مدت 53 روز حمام نرفت. 
.


 
 
 
 
 
 
 
 
 
این دوست پسر خواهرمه. اسمش لاریه. او ماشينهای چمنزنی شهر رو تعمير می‏کنه.! 
.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
عموم مارک هنوزم مشکل داره. نمي‏دونه که توی زندگی چی می‏خواد. اون قهرمان جنگ ويتنام بوده و الان توی يک فروشگاه عطر فروشی کار مي‏کنه. 

 
.


 
 
 
 
 
 
 
 
 
برادر دوقلوی من برت. اون 4 دقيقه از من بزرگتره. من ازش متنفرم.


 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مادر مادربزرگم. خیلی بامزه اس. هنوز تنباکو می‏جوه و دوچرخه سوار ميشه. اون با مردای جوونتر که دندون داشته باشن قرار ميزاره.


 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
يکی از دوست پسرای مامانم. یه مشکل معده‏ای داره که ..........! من فکر مي‏کنم که اون باعث مرگ سگمون بود.


 
 
 
 
 
 
 
 
 
خواهرم مولی. یه مدتی نامه رسون بوده. خيلی  سيگار هم می‏کشه.


 
 
 
 
 
 
 
 
 
دایی ادی، تابستون رفت یه شهر ديگه. یه تکه از مجسمه آزادی افتاد و خورد توی سرش. ،آی ،کیو.اون از نظرمن
در حد مرغه 


ما ويلی رو يه شب زير تريلرمون پيدا کرديم. مادرم داره بهش طرز استفاده از دستمال توالت رو ياد ميده.


برادرم بومر. مي‏خواد يه روزی پليس بشه. اون الان در بين ايالات گشت زنی مي‏کنه و به آدمای بد، گير مي‏ده.

والت با مادربزرگم قرار گذاشته. اون توی یه زمين 7 هکتاری کدو تنبل پرورش ميده. اون دوست داره تو مزرغه دنبال مادربزرگم بکنه.


اسميت پسرداییم. اسميت در يک کارخونه ساخت قلاده سگ کار می‏کنه. روزی 10 ساعت و 6 روز در هفته کار مي‏کنه. هر قلاده الکتريکی قبل از اينکه به بازار عرضه بشه روی اسميت تست میشه
 
-----------------------------------------------------
با تشکر از جناب اقای علیرضا ابراهیمی(سایت sare2008)
ارادتمند:ژوپی
  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢٧
تگ ها :