آیینه های دل تو
یکی یکی شکسته شد
پنجره های قلب تو
به روی نور بسته شد

باور تلخ مرگ من
توی سیاهیهای شب
از اون همه خاطره ها
مرثیه ای مونده رو لب

دلت می خواد تو بدونی
اون که دوستش داشتی کجاست
اون بالا تو اسموناست
بهشت زیبای خداست

یک لحظه چشماتو ببند
ببین هنوز دوست دارم
شبا که خوابت نمیره
منم به یادت بیدارم

گریه نکن برای من
رسم زمونه همینه
من هنوزم پیشتم
نگاه تو نمی بینه

آیینه های دل تو
یکی یکی شکسته شد
پنجره های قلب تو
به روی ما بسته شد

فاصله ها عزیز من
پنجره ها را وا بکن
بازم مثل گذشته ها
به اسمون نگاه بکن

دلت می خواد تو بدونی
اون که دوستش داشتی کجاست
اون بالا تو اسموناست
بهشت زیبای خداست

فقط بخاطرت بیار
که زندگی یک فرصته
برای هر مسافری
که تشنه محبته

یک لحظه چشماتو ببند
ببین هنوز دوست دارم
شبا که خوابت نمیره
منم به یادت بیدارم


                                                                                                                                                      ارادتمند:ژوپی

  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢٤
تگ ها :

 

سلام خدمت دوستان عزيز.
با عرض پوزش از اينكه لينكهای شما عزيزان از صفحه وبلاگم پاك شده 
اگر مايل هستيد دوباره لينك وبلاگ شما را در وبلاگم قرار دهم زحمت كشيده و ادرس 
وبلاگتان را در صفحه نظر سنجی برايم بگذاريد
با تشكر.
واما نكات شخصيتيه ايندفعه.
جديه ها شوخی نيستهااااااااااااااااااااااااااا !
در ضمن عوض شدنی هم نيست بيخودی تلاش نكنيد
خواروبار: 
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به 
فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني 
ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر 
مي خرد.
بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر 
است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي 
آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.
گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود 
زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.
آينه:
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان 
بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، 
پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...
تلفن:
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و 
ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با 
هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت
 سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند

ادامه دارد.......

ارادتمند:ژوپی

  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۱٩
تگ ها :

 

سلام.به نظرم رسيد اين تفاوتهابنويسم براتون.اخه خيلی کمک ميکنه تو اداب و 
معاشرت 
 
موفقيت
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش
خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است
كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.
 
آينده:
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد
تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.
 
روابط:
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي 
تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش 
ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش 
ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي 
ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه 
زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي 
ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني 
"ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. 
برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود 
كه معمولا تاثيري در بر ندارند.
 
 
بلوغ:
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند 
مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه 
بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي 
دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.
 
ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،
ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج
ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.
 
فيلم كمدي:
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي 
شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن 
است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و 
شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.
 
دست خط:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ 
غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به 
"ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، 
رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك 
شكلك در انتها آن ميكشد.
 
حمام:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود دارد - مسواك، خمير دندان، خمير 
اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي 
بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را 

شناسايي كند

  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/۱٥
تگ ها :

 

دو خط موازي زائيده شدند . پسرکي در کلاس درس آنها را روي کاغذ کشيد. آن 
وقت دو خط موازي چشمشان به هم افتاد و در همان يک نگاه قلبشان تپيد و مهر 
يکديگر را در سينه جاي دادند .
 
خط اولي گفت : ما ميتوانيم زندگي خوبي داشته باشيم و خط دومي از هيجان لرزيد .
خط اولي گفت : خانه اي داشته باشيم در يک  صفحه دنج کاغذ. من روزها کار 
ميکنم.ميتوانم بروم خط کنار يک جاده دور افتاده و متروک شوم، يا خط کنار يک نردبان.
 
خط دومي گفت : من هم ميتوانم خط کنار يک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم ، يا 
خط کنار يک نيمکت خالي در يک پارک کوچک و خلوت . خط اولي گفت : چه شغل 
شاعرانه اي و حتما زندگي خوشي خواهيم داشت .
 
در همين لحظه معلم فرياد زد : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند و بچه 
ها تکرار کردند : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي‌رسند.
 
دو خط موازي لرزيدند . به هم ديگر نگاه کردند . و خط دومي پقي زد زير گريه. 
خط اولي گفت: نه، اين امکان نداره. حتما يک راهي پيدا ميشود . خط دومي 
گفت: شنيدي که چه گفتند؟!هيچ راهی وجود ندارد ما هيچ وقت به هم نمي رسيم 
و دوباره زد زير گريه. خط اولي گفت : نبايد نااميد شد . ما از صفحه خارج 
ميشويم و دنيا را زير پا ميگذاريم. بالاخره کسي پيدا ميشود که مشکل ما را 
حل کند .خط دومي آرام گرفت و آن دو اندوهناک از صفحه کاغذ بيرون خزيدند از 
زير در کلاس درس گذشتند و وارد حياط شدند و از آن لحظه به بعد سفرهاي دوخط 
موازي شروع شد .
 
آنها از دشتها گذشتند ... از صحراهاي سوزان ... از کوه هاي بلند ... از 
دره هاي عميق ... از درياها ... و از شهرهاي شلوغ ... . سالها گذشت وآنها 
دانشمندان زيادي را ملاقات کردند .
 
رياضي دان به آنها گفت : اين محال است .هيچ فرمول رياضي شما را به هم 
نخواهد رساند . شما همه چيز را خراب ميکنيد. فيزيکدان گفت : بگذاريد از همين 
الان نااميدتان کنم. اگر مي شد قوانين طبيعت را ناديده گرفت، ديگر دانشي 
بنام فيزيک وجود نداشت .پزشک گفت : از من کاري ساخته نيست ، دردتان بي درمان 
است .
شيمي دان گفت:شما دو عنصر غير قابل ترکيب هستيد. اگر قرار باشد با 
يکديگر ترکيب شويد ، مواد خواص خود را از دست خواهند داد. ستاره شناس گفت : 
شما خودخواه ترين موجودات روي زمين هستيد رسيدن شما به هم مساويست با 
نابودي جهان . دنيا کن فيکون مي شود سيارات از مدار خارج ميشوند کرات با هم 
تصادم مي کنند و  نظام دنيا از هم مي پاشد . چون شما يک قانون بزرگ را نقض 
کرده ايد . فيلسوف گفت : متاسفم ... جمع نقيضين محال است .
و بالاخره به کودکي رسيدند کودک فقط سه کلمه  گفت : شما به هم مي رسيد اما 
نه در دنياي واقعيات .آن را در دنياي ديگري جستجو کنيد. دو خط موازي او را 
هم ترک کردند و باز هم به سفرهايشان ادامه دادند .اما حالا يک چيز داشت در 
وجودشان شکل می گرفت .« آنها کم کم ميل رسيدن به هم را از دست مي دادند ».
خط اولي گفت : اين بي معنيست .خط دومي گفت : چي بي معنيست ؟ خط اولي گفت : 
اين که به هم برسيم . خط دومي گفت : من هم همينطور فکر ميکنم و آنها به 
راهشان ادامه دادند . 
يک روز به يک دشت رسيدند . يک نقاش ميان سبزه ها ايستاده بود و بر بومش 
نقاشي ميکرد. خط اولي گفت : بيا وارد آن بوم نقاشي شويم و از اين آوارگي 
نجات پيدا کنيم . خط دومي گفت : شايد ما هيچوقت نبايد از آن صفحه کاغذ بيرون 
مي آمديم . 
خط اولي گفت : در آن بوم نقاشي حتما آرامش خواهيم يافت .و آن دو وارد دشت 
شدند و روي دست نقاش رفتند و بعد روي قلمش. 
نقاش فکري کرد و قلمش را حرکت داد و آنها دو ريل قطار شدند که از دشتي مي 
گذشت و آنجا که خورشيد سرخ آرام آرام پايين مي رفت سر دو خط موازي عاشقانه 
به هم رسيدند
عشق خيلی از مشکلات رو ميتونه حل کنه.به شرطی که پايه باشی و حاضر بشی همه موانع رو بگذرونی
اين نوشته رو تقديم ميکنم به اون دوست جونی که دوسش دارم و نميخوام هيچ وقت ناراحتيشوببينم
ارادتمند:ژوپی
  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٥
تگ ها :