جيرجيركه به آقا خرسه گفت : من عاشقت شدم. خرسه گفت الان وقت خواب زمستونيمه وقتي بيدار شدم در موردش حرف مي زنيم.  خرس وقتي از خواب بيدار شد دنبال جيرجيرك خانوم گشت اما پيداش نكرد... ! آخه اون نمي دونست جيرجيركا فقط سه روز عمر مي كنن. ...!!!

ارادتمند:ژوپی

  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٢٧
تگ ها :

 

ماهیت زندگی من 

با صدایی گرفته از باد پرسیدم : دلیل گریه ام چیست ؟

 

و باد بدون توجه به سوالم براه خود ادامه داد .

از قطراته باران که بر صورتم می لغزیدند پرسیدم : چرا گریانم ؟

 

باران هم بدون آمیختن با قطراته اشک من

 بر زمین ریخت  و به جریان آب پیوست .

 

آفتاب با ملایمت خاصی بر صورتم می تابید

 از او پرسیدم : دلیل اشکم چیست ؟

 او هم بدون جوابی به من به ابدیت خود پیوست .

 

از پرندگان در حال پرواز پرسیدم :  دلیل اشک من چیست ؟

 آنها هم بدون توجه به سوالم به دنبال رزق و روزی خود رفتند .

 

به تنهایی در کنار رودخانه نشستم و در افکار خود فرو رفتم .

 پاسخ به سوال خود را در تمامی طبیعت یافتم

 زندگی بدون هدفی وجود ندارد .

 بعضی با موفقیت و بعضی با شکست مواجه می شوند .

 

اشک برای سرنوشتی می ریزیم که بر هیچ کس آشکار نشده .

 دنبال پاسخی به سوالی هستیم که جواب ندارد

 و در آخر می گرییم  -  برای نامعلوم

 

غرقه حرکت زیبا و یکنواخت رودخانه بودم که به ناگاه سوال خود را تکرار کردم :

 چرا گریانم ؟

 

به خاطر اینکه در این زندگی پهناور تنهایی به دنبال حقایقی هستی که بر تو آشکار نیست .

از درخت سالمند پرسیدم : آیا همیشه گریان خواهم بود ؟

 او در جوابم گفت : دلیل بودنت را بیاب و به زندگیت جهتی بده

 

برگی بر صورتم افتاد و اشکانم را پاک کرد

 برگ را به دست گرفتم و مبهوت طراحی و پیچیدگی آن شدم

 برگی از یک درخت ، در بازوان باد .

 شسته شده در زیر باران ، در تماس با گرمای آفتاب

 و رودخانه در حال حرکت .

                                     زندگی به راه خود ادامه می دهد . .

به علت در خواست دوستان عکسها پاک شد

ارادتمند:ژوپی

  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۱۳
تگ ها :

 

قبر من

 

قبر مرا نيم متر کمتر عميق کنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديکتر باشم.
بعد از
مرگم، انگشت‌هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت‌نگاري قرار دهيد.
به پزشک
قانوني بگوييد روح مرا کالبدشکافي کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با
طلبکاران من کتک ‌کاري کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از
داخل گور اينجانب کيدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي،
گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسايي مرا لاي کفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز
باشد!
مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند
.
روي تابوت و کفن من
بنويسيد: اين عاقبت کسي است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم
را لگدمال کنند. در چمنزار خکم کنيد!
کساني که زير تابوت مرا مي‌گيرند، بايد هم
قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهيد
.
گواهينامه رانندگيم را به يک آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد
.
در مجلس ختم من
گاز اشک‌آور پخش کنيد تا همه به گريه بيفتند.
از اينکه نمي‌توانم در مجلس ختم
خودم حضوريابم قبلا پوزش مي‌طلبم.
به مرده شوي بگوييد مرا با چوبک بشويد چون به
صابون و پودر حساسيت دارم.
چون تمام آرزوهايم را به گور مي‌برم، سعي کنيد قبر
مرا بزرگ بسازيد که جاي جسدم باشد.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نترسيد هنوز خبری نيست ولی ميخواستم اينجوری اعلا م کنم من تاحالا نميدونستم چه دوستان عالمی(مثل ستاره ی عشقوليم) داشتم.حالا که فهميدم از خوشحالی ۳ با ر سکته زدم اگه چهارمی بياد اين نوشترو به همه جا پخش کنيد

ارادتمند:ژوپی

  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٧
تگ ها :