قابل توجه دختر پسر های تابلو.و زابلودر مملکت اسلامی ايران.اعم از پسر هائی که با کلی ژلهای گرون موهاشونو ژولی پولی تر ميکنن يا شلوارهای پاره پاره میپوشن.ويا شلنگ تخته های بيجا می اندازن.

و دختر خانومهائی که به تازگی جورابهاس ساق بلند رنگی رنگی و دامن و اينا و مانتوهای......نشان میپوشن.و وسايل ارايشهای گرون و اينا ميخرن و ميزنن و ميخورن(تا نزنيد نميفهميد خوردنش چه جوريه)

تا تابلو زابلو ....بشن.ومثلا ای ملت چشم پاک و سر به زيردر اين ماه مبارک رمضان :مارو ببينيدو اينا.

ديگر نگران کم توجی افراد در اين ماه نباشيد.(نکه ۱ماهه همه مومن ميشن و چشمها پاک ميشه اصلا و ابدا به اين بنده های خدا کسی توجه نميکنه.) اره خلاصه ديگر نگران نباشيد. تا بگم چه طوری:

راه حل کم خرج و کلا مفتی:

مثلا دارين تو خيابون راه ميرين يه هوئی چشمتون ميفته به يک ابخوری.بدون وقفه و فوت وقت باشکم زارپ برين تو دهنه ابخوری يه جوری که تابلو بشين قلپ قلپ اب بخوريد هرت بکشيد. تا حد اقل جلوی لباستون خيس بشه.

راه حل کمی خرج دار:

يه کيک يا خوردنی ای که بازم زابلو باشه بخريد و برين روی يه نيمکتی که رو به خيابون و اينا باشه بشينيد و دولپی ميل کنيد.

اخ اگه بدونيد!معجزه ميشه.حتی شايد امار بازديد کنندگان بی سابقه باشه در طول ماه های سالتون.

حال کردين؟همه رابطه های فيزيک و رياضی ثابت ميکنن. من پربرکت بودن اين ماه عزيز رو.

يه چيزی:يه موقع خيال نکنيد اينا تجربه های منه ها!به قول بروبچز نديديم نون گندم ولی ديديم که دست مردم

ارادتمند:ژوپی

  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۸/٢٠
تگ ها :

 

اين ديگه هوس نيست ديگه اعتياد نيست ديگه بچه بازي نيست. اين ديگه عشقه. علاقست .دوست داشتنه .

اين ديگه شوخي نيست. همينه كه هست چيكارش كنم؟!

ترو خدا ميبينيد؟ بعد عمري تلاش در راه منقرض كردن عوامل پوسته پيازي حالا خودم قراره تبديل بشم به

يه پوسته پيازه گنديده عالي كه تو دنيا تكه. چيكار ميشه كرد ديگه. از اين پسرا هرچي بگيد بر مياد منجمله پوسته پيازي كردن ژوپيه خوشگل ناز ماماني.

بعد يه عمر هم نفسي     مثل غريبه ها ميري        دعام هميشه پشتته        تو كنج غربت نميري

آره ديگه. اين هم يكي از همين آزارهائي هستش كه قراره پسر قصه ما به ژوپي بده.

خدايا نسل هرچي مردم ازاره از زمين و كهكشان منقرض كن آمييييييييييييييييين.

به خدا ژوپي از روي هوس عاشق نشده بود كه . اصلا تا همين چند ماه پيش پاك پاك بود.

يه آقا پسري اومد و اونو منحرف كرد كه عمرنات به صراط مستقيم برگرده . البته اين طور كه اين آقا پسره داره پيش ميره ژوپي فكر ميكنه كه تا چند ماه ديگه چه بخواد چه نخواد بايد به صراط مستقيم برگرده تا بتونه دوريه عزيزشو تحمل بكنه .

ميدونيد چيه؟ ژوپي تا چند ماه پيش اصلا نگاه چپ هم به اين عشقش نمي انداخت. جوري شده بود كه خانواده ژوپي نگران شده بودن كه آخه مگه اين بچه چه فرقي با بقيه داره كه همه تا چشمشون به اون ميفته كلي ذوق مرگ ميشن و نيششون تا بنا گوش باز ميشه اما ژوپي انگار نه انگار!.

البته خوب بخاطره كنكور هم بود چون تمام فكر و خيالم رو كنكور بود و به چيزه ديگري فكر نمي كردم.

تا اينكه دانشگاه قبول شديم و 4 ماه اول مرخصي بهم خورد. و ديگه اغفال شدنهامون شروع شد و طوري شده بود كه هر روز به هر بهونه اي بايد مي ديدمش. يا همش بهش فكر ميكردم.تصورش رو بكنيد 7 ماه !!!!!! 7 ماه كمه؟

ديگه بعضي اوغات اينقده علاقم بهش زياد ميشد كه داداشم غيرتي ميشد و يه دعواي مفصل خواهر برادري راه مي افتاد.

اما بعد از چند روز دوباره روز ازنو روزي ازنو . همچين باهم لاو ميتركونديم كه بيا و ببين.

هييييييييي چه روزاي خوبي.........يادش بخير..........

اون وسيله اي بود براي  نوشته هاي ژوپي اون كه بود ژوپي هم بود اگه قراربود تو وبلاگ .تو چت.كسي رو از پوسته پيازي در بيارم به خاطر اون بود. به خاطر وجود اون و حمايت هاي اون .

اما خوب حالا كه رفته ( البته ميدنم خودش دلش نميخواست به زور بردنش) شايد ژوپي و شخصيت ژوپي هم دير به دير پيداش بشه

آخه ميدونيد چيه؟.......

داداشم كامپيوترمون رو برد خونه خدشوووووووووووووووووووون .

ارادتمند: ژوپی

  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۸/٦
تگ ها :