جان من فقط يه نگاه بندازين ببينيد تو اين پرشين چه وبلاگ هائي وجود داره.

يكيشون تا كامنتش به 60 تا نرسه مطلبشو عوض نميكنه. يكيشون هم اخطار ميده كه اگه كامنتاي وبلاگم رو به 100 تا نرسونيد رگمو ميزنم......( خوب بزن) حالا جالبيش اينجاست كه بعضي ها هم فقط بخاطر بريده نشدن رگ يه وبلاگري؛ ايثار و فداكاري و از جان گذشتگي و از مال گذشتگي  و بي خيال چند ساعت آنلاين شدن و اينا......كامنت اون وبلاگر پريشان حال رو از 10 تا به 101 تاميرسونن(بيكاريا) .

يكي مينويسه براي اينكه آدم بسوزونه..يكي مينويسه براي اينكه نمك به زخم بقيه بزنه.

البته وبلاگهائي هم وجود داره كه محض شوخي ساخته ميشه. يا فقط اطلاع رساني. بعضي هاشون هم آب مي خورن ميان مينويسن(اسمشو گذاشتن خاطره نويسي) .

يه وبلاگهائي هم وجود داره كه كارشون دلداريه ميشن محرم اسرار بقيه (اينا خيلي خوبن)

يه سري هم هستند كه وبلاگ زدن ؛ واسه دلخوشي. تا صفت وبلاگر بودن رو به خودشون بچسبونن وفقط الكي؛ اسم اشغال ميكنن.

يه سري هم تو وبلاگاشون نامه مينويسن پسورد ش رو هم  ميدن دست مخاطب نامه و اينا.........(بقيش ايراد منكراتي داره)

ولي ميدونيد چيه؟ همه ماها وقتي فكر وبلاگ زدن رو تو ذهنمون راه ميديم براي اينه كه يه سري حرفها و نوشته ها و كارهاي خاص و يا شايد محير العقول توش انجام بديم. اما خدائي چقدر تونستيم به اين هدف برسيم؟

 تا دستخوش احساسات ميشيم و با ورود و خروج يكي تو زندگيمون وبلاگمون از اين رو به اون رو ميشه .... يا در اثر خوندن بعضي كامنتها قاط ميزنيمو هد فمون رو گم و يا قاطي پاتي ميكنيم .

البته اين چيزها نشون دهنده اينه كه آدمي ميتونه كاملا متحول بشه ..كه مثلا يه بد بشه خوب  يا يه خوب بشه بد . كه البته از اين لحاظ بايد به يه همچين آدمهائي آفرين گفت كه اين همه استعداد دارن.

 دوست ندارم منظورم رو واضح بيان كنم چون شايد به بعضي ها بر بخوره .اما دوست دارم يه سري به وبلاگهاي دوروبرتون بزنيد تا متوجه بشين منظورم چيه.

ميدونيد يعني چي؟... يعني اينكه تو اين وبلاگ به هيچ احدي اعتماد نكن چون حقيقت خيلي از نوشته هاي اين دنياي مجازي 100% يا حتي 50 % هم نيستش .

ميدونيد يعني چي؟ يعني اينكه اين اسمها و اين متنهاي هر وبلاگي؛ مثل جلد روي يك كتاب ميمونه. كه حالا يا زشته يا زيبا. اما اگه بخواي بيشتر بشناسيش  بهش نزديكتر شو دستتو بزار روي جلدش و بازش كن و اونوقت اگه صبر و تحمل و حوصله زيادي داشتي  و تونستي همه مطلبهاي كتاب رو بخوني؛ اونوقت متوجه منظورم ميشي. (البته اگه جون سالم به در بردي) .

ميدونيد يعني چي؟ يعني........عههههههه ببحشين از اطاق فرمان صدام ميكنن خودتون تااخر حرفمو بخونيد ديگه .........

ارادتمند: ژوپي

  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٢۳
تگ ها :

 

اتوبوس جلوي پام ايستاد و من رفتم تو. خلوت بود و من تونستم تو يكي از صندلي هاي انتهائي بشينم اول كه نشستم هواسم به لباس و كيفم  بود كه اگه خاكي شده باشه پاكش كنم، بعد از چند دقيقه طبق روال هميشه به تك تك افرادي كه جلوم نشسته بودن نگاه كردم . از انتها سمت راست شروع كردم.... يه خانومي بود كه فكر كنم  50-40 سالي داشت از اون مامان مهربونا بود يه روسري آبي با يه مانتوي لخت و بلند و خال خالي، بقل دستش هم يه چند تا دانشجوي روستائي با تيريپ پارك ملتي .از اونهائي كه به جرز ديوار هم مي خنديدن. تو دلم يه خورده از اون حركتهاي بامشادي يه جوري كه فقط خودم بفهمم انجام دادم  تا دلم خنك بشه. از بس كه لباساشون ضايع بود . يكيشون يه جفت كفش پاش بود كه بگمونم از مدرسه جادوگريه هاگوارتز كش رفته بود از بس كه ماليخوليائي  بود

برادر هاي محترمه هم كه اون وره ميله هم كه  چشم از روش بر نميداشتند طرف هم كلي ذوق مرگ شده بود كه مثلا دارن به زلفام نگاه ميكنن و اينا..... طفلي نميدونست كه كفشاش فقط تو كادره و بقيش اوته .

همينجوري كه داشتم همرو بر انداز ميكردم چشمم افتاد  به 2 تا دختر كه دقيقا جلوي من نشسته بودند و روشون به سمت من بود يكي شون مانتوئي بود عههههه مانتوئي كه نه.... تي شرت و شلواري ،به سبك خونه خاله اي و يكي ديگشون هم چادري به سبك حوزه اي .عينك اون چادريه از اون آفتابي ها بود. از اونائي كه تا آفتاب بخوره سياه بشه و كبود بشه.

نميدونم چرا جفتشون يه جوري بودند ؟ انگار كه تاحالا تو عمرشون سقف نديده باشن سرشون همش بالا بود و به هركي ميخواستن نگاه كنند يه چيزي شبيه زير چشمي ميشد چشاشون .فكر كنم چادريه مدام در حالت عبادت بود و تي شرتيه هم ميخواست ببينه موژه هاش چه جوريه؟ كه همش سرشون بالا بود. ميدونيد ؟هر جفتشون يه چيزي شبيه افاده اي ها بودن انگاري كه ما به شما محل نميزاريم و اينا ...منم خوب سعي كردم بر انداز كردن هام روي اونها بيشتر از 6-5 دقيقه نشه .   

به خاطر همين رفتم ببينم كه پشت سرم چه خبره؟ كه ديدم يه بچه مدرسه ايي ابتدائيه نازنازي پريد تو اتوبوس.   جانبود اومد ته اتوبوس جلوي من روي اون پله آهنيه نشست دقيقا كنار همين 2 تا دختر افاده ايها ( ايششششش تنم مور مور ميشه اسمشون رو ميارم) . بعد كيفشو گذاشت رو پاش تا اگه خواست دستشو بزاره زير چونش كمرشو خم نكنه . اگه بدونيد چقده خوشگل بود بر عكس اون 2 تا . من اگه جاي اونها بودم يه نقاب مي انداختم رو صورتم تا يكي مثل ژوپي نياد تو كف قيافش بمونه

همينجوري كه داشتم تو دلم با ديدن اين 2 تا قيافه براي خودم ميگفتم و ميخنديدم ديدم اون  ني ني خانومه داره براي من چشم و ابرو مياد ، منم اينجوري  براش اومدم و اونم كار منو تكرار كرد منم كم نياوردمو  به قول معروف استادش كردم كه ديدم د بيا اون از من استاد تره البته بگما چون ديدم كسي هواسش به من نيست شيطنتم گل كردش . اون 2 تا دختر كه سرشون رو به آسمون بود اون 4 تا دانشجو هم كه هواسشون به داداشاي اون طرفه ميله بود بقيه كه پيره زن بودن و چشماشون نزديك رو نميديد .

آره خلاصه شانس آوردم ني ني خوشگله ايستگاه بعدي پياده شد و الا نزديك بود جلوش كم بيارم .

و لي ميدونيد تو دانشگاه به چي فكر ميكردم ؟ به اينكه يه روزي هم اين 2 تا دختر افاده ايها مثل همين ني ني خوشگله بچه بودن و بجاي اين لباسهائي كه الان تنشون بود  يه مانتو شلوار سرمه اي تنشون بود كه كلي هم گچي و خاكي بود و اصلا نه ناز كردن بلد بودن نه افاده بازي.

ولي چرا حالا كه بزرگ شدن از اين كارا ميكنند؟

مگه بزرگ شدن يا تيپ عوض كردن يا آرايش كردن و ژل زدن يا داشتن يه عينك سرخ و آبي و بنفش و.....اينا

چه چيزي داره كه بايد بهش افتخار كرد و اينجوري مثل اون 2 تا دختر شد ؟ البته بگما آقايون چون جلوي چشمم نبودن ازشون تو اين پست حرفي نشد و الا اونها دسته كمي از اين 2 تا ندارن .

 

راستي اين دير به دير اپديت كردنهام هم دليل داره كه جاش نيست اينجا بگم ....فقط مي خوام از اين كه تو  وبلاگهاي دوستام كامنت نميزارم معذرت بخوام ....... اما دليل بر سر نزدنم نيست

 من به همه دوستام ارادت دارم و هميشه مطلبهاي زيباشون رو ميخونم .

ارادتمند: ژوپي  

  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٦
تگ ها :

 

سلام خوبيد؟ خوشيد؟ شنگوليد؟ اگه هستيد كه هيچ.........اما اگه نيستيد ميتونيد به 3 تا متخصص مراجعه كنيد .

اوليش,متخصص بيماريهاي عموميه . يعني از فرق سر تا هر جا كه فكرشو بكنيد. بعديشم دندانپزشكه  , چون شايد دندون درد داشته باشيد .آخريش هم ژوپي جان. متخصص از بين بردن پوسته پياز از جسم و روح و روانتونه  كه براي خودش متخصصي شده. البته اين آخريش رو اگه ديدين اوضاعتون خيلي حاده برين سراغش والا زياد آدم قابل تعريفي نيست كه بخواين بهش اميد ببندين.

دبيا اصلا يادم رفت چي ميخواستم بگم . نميدونم چرا تازگي ها دوست دارم حرف بزنم البته تاحدودي ميدونم ها

ميخواين بدونيد چرا؟ بخاطره وجود اسمهائي مثل كوپريت و كروميت و مگنتيت, كه البته اين ها جزو اكسيدها است و همچنين استاتيت كه جزو اورتو پيروكسنها و ديوپسيد كه جزو كلينو پيروكسنها هست و البته ........ نه هيچي  نگم بهتره سر شما رو هم درد ميارم.

تصورش رو بكنيد 4 روزهفته مجبور باشي غير از سلام و خداحافظي همين اسمها رو تو زبونت بچرخوني . شما جاي من بودين عقده فارسي حرف زدن پيدا نميكردين؟

ببين چه طور شده بود كه وقتي استاد ژئو فيزيكمون داشت اين اسماء مريخي رو به زبون مياورد من با يه صدائي كه مثلا در گوشي هست از دوستم خواستم محكم بكوبونه پس كلم تا باور كنم اين شمبلوسهائي كه رو تخته هست جد يه يا شوخي و خوابه؟ اما هنوز دوستم دستشو بلند نكرده بود كه ديدم لبخندي ژگون، برلب استاد و شنيدم، ها ها هاي پسر ها و هر هر هر هاي دختر خانومهاي خود شيرين بي نمك .كه بعد از 360 درجه چرخش به دور خودم پي بردم كه دوباره منبع اين خنده هاي بي نمكانه كسي نيست جز خود خودم . استاد با همون لبخنده شيرين و به ياد ماندنيشون رو به من كردند و گفتند ژوپي جان لازم به انجام اين عمل غير اخلاقي نيست . شما نه  تنها بايد اين اسمها را ياد بگيرين بلكه زماني كه شما دانشجويان را به واسطه دارا بودن اين رشته ارزشمند, در كوه و بيابان و صحرارها كرديم , بتوانيد اولا علف را از سنگ تشخيص دهيد ( كه خدائي من بلد نبودم. تو كتابمون كه شكل علف و سنگ رو كشيده بود فهميدم) ودوما بدانيد كه مثلا تو بازيسم اورتورومبيك دار،بلور هاي منشوري دارد به رنگهاي ، زرد، آبي، بنفش، سبزو صورتي. و البته داراي وزني در حدود 6/3 -4/3 گرم است. با فرمول

{ sio4}2( oH’f) AL2  كه البته اين يكي از 80 نوع سنگي است كه بايد در سال اول ياد بگيرين.  حالا فهميدي جانم كه بيداري؟ يا بازم برات بگم؟

نميدونم والا چي بگم؟ من كه هميشه تو دبيرستان براي گرفتن نمره ي قبولي اين درس اول چاكر خدا و بعدش مخلص ناپلئون عزيز تر از جانم ميشدم حالا بايد يه عمري رو با اين اسمها سر كنم .

آخيش پس هنوز بلدم فارسي حرف بزنم.

 راستي تو فارسي بهNaclچي ميگن؟

  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٢/٧
تگ ها :