من نميدونم اين چه صيغه ايه اون ماسماسکو گذاشتن واسه نظر دادن اگه حرفی دارين اونجا بنويسين ديگه چرا اف ميذارين واسم. راست ميگين بنويسين تا وقتی ازم میپرسن چرا ميخوای بری ۲ ساعت جواب ندم و زمانی که کامنتهای بعضی ها رو بخونن  متوجه بشن  اينو گفتم که يا بعضی خرابکارها  از دور برن بيرون يا من از اين به بعد همه اف هاتونو ميارم مينويسم.  اهان حالا خوب شد؟.........

ژوپی بيدی نيست که با اين بادها بلرزه  ايششششششششششش

اصلا حالا که اينطور شد ژوپی جونش بره وبلاگشو نميبنده

ولی فعلا قصد نوشتن نداره سی يووووووووووووووووووووو  

  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢۸
تگ ها :

 

بله...........

ميبينم كههههههههههه ..................

ژوپي اينجا, ژوپي اونجا, ژوپي همه جا

ميدونيد چي شده ؟!!!!ژوپي نميخواست شناخته بشه ولي خوب نشد ديگه ...................

مردم هم وبلاگي شدن و ما نمي دونستيما ......آخه  خبر ندارين كه ژوپي چقدر معروف شده فقط نميدونم چرا تو وبلاگم نظر نميدن تا شما ها هم باور كنيد !

مثلا .......... مثلا اينكه وقتي كه اين محترمه وارده يه مجلس عزاداري ميشه و بچه عزادارو بقل ميكنه (من فقط هم قداي خودمو دلداري ميدم چون بزرگتر از خودمو به علت ضايع شدنو اين حرفا كه نميشه بقل كرد كوچيكتر از خودم هم كه چيزي از غصه حاليش نميشه تا تا دلداريش بديم) يه هوئي ميبينه بچه سر عقب ميكنه و با چشماني قلمبه قرمزي ميپرسه عهههههههههههههههه نكنه تو ژوپي هستي .

من نميدونم از كجا شناخته ميشم...................... ( اين زورو هم كارش خيلي مشكل بودا)

 البته دوستان عزيز يكسري نكته هائي رو بعضي وقتها بهم گوشتزد ميكنن كه فكر كنم اگه بهشون عمل كنم ديگه  جدي جدي كسي منو نشناسه مثلا وقتي شب چهلم  يك دوستي وارد مجلس عزا ميشم, ديگه از بچه عزادار نپرسم (بي معرفت اين چند روزه كجا بودي ازت خبري نبوده و از اين تريپ حرفها) ......... آره حق با دوستامه آخه ژوپي كه سر تا پاي وبلاگش سوتيه فقط كافيه 2 دقيقه بي اراده و بدون كنترل ذهنش حرف بزنه ميشه همون عكس  العملي كه اون بچه عزاداره كرد تازه نگفتم كه موقع پرسيدن اين سوال در منظر هزاران نفر كه منتظر بقل كردن اون شخص بودند چه لبخندي بر لبانش ظاهر شد كه معلوم شد كه تونستم به وظيفه خطير ضد پيازي عمل كنم  :)

حالا كجا شو ديدين : (لطفا براي خوندن از حالا به بعد پاي چپ رو بندازين رو پاي راست كمي ابروها به سمت بالا ببرين و كمي مايل به راست بشينين .........آهان حالا خوب شد)  داشتم ميگفتم.... كجا شو ديدين .........با اين وضع هوا هم كه كار ژوپي چند برابر شده مثلا ميري تو پارك ميبيني طرف زير بارون  تكيه داده به تنه يك درخت سرو بلند  وزل زده به درخت جلوئيش (كه به احتمال زياد اولين ديدارشون در همين نقطه بوده ) ميدونيد راه حل ژوپي در اين جور مواقع چيه؟ هي چي خودش كه رئيسو نبايد كارها يدي انجام بده بنابر اين دست ميندازه دور يخه يكي از رفيقاشو ميندازتش جلوي طرف ................. الان هم كه وفاي به عهدو اين حرفا هم كه كشكه ووووووو............ دوباره روز از نو و روزي از نو .......... به قول يه وبلاگري: چه خبر او از اين حرفا .................اووووووووو ديگه دوباره زندگي شيرين ميشود ووووووووو عههههههههه ببخشين بقيه اين جور لحظات چونكه خصوصيه من نميتونم توي خبر رسانيه عمومي بگم( با ارز پوزش )  

خلاصه اينكه وقتي كه ميگم  ژوپي اينجا ژوپي اونجا ژوپي همه جا يعني همين ديگه.

................................................................................................................................................

عههههههههههه راستي يه صحبتي هم با اونهائي داشتم كه مبتلا به بيماريه يه جاي دور رفتن شدن ( عههه دوست عزيز اشتباه نكن به غير از تو42 نفر ديگه تا الان به اين ويروس مبتلا شدن ) شايد يه هوئي ديدين من اونجاما........ پس هواستون باشه كه دست از پا خطا نكنين من خبر گزاريم قويه ها........ ميبينيد 3 سوته خودم با همين دستام با يه تلفن ساده تبديلتون كردم به يه پوسته پياز كه مجبور شين همون جاي دور بمونين.(ملتفت كه شدين)

 از ما گفتن بود .فعلا ........... زت زياد

ارادتمند: ژوپي             

  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/٢٢
تگ ها :

 

تا چند ساله پيش كه ژوپي مدرسه ميرفت موقع فصل پائيز كه ميشد همه هوشو حواسش بيرون از پنجره بود هر سال اول مهر يه جائي كنار پنجره( و البته ته كلاس) رو براي خودش رزرو ميكرد تا موقعي كه هوا ابري و باروني ميشه از اين سر كلاس كوچ كنه و بره اون سر كلاس كنار قطرات بارون حال كنه, آخ اگه بدونيد چه كيفي ميكرد, ديگه درس و معلم تو اون روز يراش كشك بود.البته نمره هائي هم كه اون روز ميگرفت خيلي خيلي كشك بود,آخه وقتي ميرفت ته كلاس ميشست موقع امتحان شفاهي معلم ميگفت همونجاكه هستي وايسا وجواب بده ژوپي هم كه هميشه از خدا بابت داشتن يكسري رفيقهاي با معرفت شكر گذار بوده و هست هميشه نمره اي كمتر از 20 تو اين روزها نميگرفت فكرشو بكنيد تو دل ژوپي اون روز چه بهشتي درست ميشد .

عههههههه البته يه موقع اشتباه گرفته نشه ها ميدونيد ........ژوپي از بچگي به بارون علاقه مند بود . از همون دوران طفوليت ..... مثلا وقتي دائيش بهش ميگفت ژوپي جان چائي يا هندونه زياد نخور شب بارون ميادو.........اينا بدتر تا ميتونست شيكمشو پر ميكرد از از هرچي چائي و هندونه و چيزهاي باران زاي ديگه (تكرار ميكنم : وقتي طفلي بيش نبودم)

به هر حال وقتي ژوپي بزرگتر شد چونكه ديگه دائيشينا بهش نميگفتن چائي نخور بارون مياد از اون نوع  بارونها ديگه خبري نشد . و دوران مدرسه رو با بارونهاي پائيزه و زمستانه آغاز كرد البته نزديكهاي تابستون هم يك سري بارونهاي خاصي جاري مي شد كه دليلش وجود ابرهاي باران زا يا خوردن مايعات نبود بلكه بي بهره بودن ژوپي در امتحانات پايان ترم از اون رفيقهاي با مرامش بود كه خوب آخر سال يكسري فطرات كوچيكه شور و غليظ شبيه   بارون كنار پاي مامان عصبانيش جاري ميشد . ميبينيد ژوپي همه فصلهاي سال از بارون محروم نميشد اين نعمتي هست كه هر كسي نميتونه بهره مند باشه.

ميدونيد ژوپي تو هر نقطه اي از كره خاكي تونسته از بارون لذت ببره (عه ببخشين منظورم بارون واقعيه هموني كه از آسمون به زمين مياد) ولي تا حالا نتونسته توي دانشگاه سر كلاس درس يا....... يا........ حالا ....... لذت ببره . ژوپي فكر ميكنه بايد لذتش خيلي بيشتر از سر كلاس درس توي يك مدرسه راهنمائي يا دبيرستان باشه  (شايد هم نباشه) .ولي اگه توي دانشگاهي ديديد يه موجود زنده اي(منظورم انسانه) زير رگبارو تگرگ و و بارون و طوفانو اينا نشسته و داره درس مي خونه و عين موش آبكشيده شده يا زير برف يه چيزي شبيه آدم برفي شده شك نداشته باشين كه اون خود خود ژوپيه.........

و اما نتيجه: ما تو اين دنيا چند نوع بارون داريم نههههههههههههههه :) ببخشين نتيجه بهتري به ذهنم نرسيد تا بگم

                                                                                                                      

ارادتمند: ژوپي

  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱۸
تگ ها :

 

ديگه داشتم كمكم پوسته پيازي ميشدم. يك ماه پيش طرف گفت ميخوام برم ميخوام برم . ميخوام برم يه جاي دور حالا كجا نميدونم ؟ ميدونيد يه آقائي ميخواست بره يه جاي دور آمريكا رو كشف كرد حالا اين طرف ما ميخواست بره يه جاي خيلي دور فكر كنم تا حالا تونسته يه قاره جديد ثبت كنه . به هرحال ميخواست بره حقم داره چپ ميره راست ميره هركي مي بينتش ميگه آخي ..... طفلي....بنده خدا...... مخصوصا الان كه همه به فكر دلسوزي كردن هستن . آخه يكي بايد براي اين ور قضيه دلسوزي كنه كه نميتونه باهاش بره همون جاي دور .

اون طرف كه ميره حالشو ميكنه بيچاره اين طرف كه مجبوره دور شدنشو نگاه كنه .

اينو گفتم كه كه وقتي 2 تا مطلب واسه دل دوست اين طرفيه ژوپي نوشته ميشه همه ميان ميگن عهههههههههه نگاش كن خودش عالم بي عمله . نه به خدا من عمرا پوست پيازي بشم يعني اصلا تو خونم اين ژن وجود نداره (فقط رنگم پوسته پيازي شده همين) ولي ميدونيد چيه ؟ بعضي از افراد اين طرفي وقتي بعضي از افراد اون طرفي رو پوسته پيازي ميكنن خوب منهم جو ميگيرتم و, ديگه كم كمش اينه كه مطالبم پوسته پيازي شه ديگه. نا سلامتي رفيقي گفتن هم دردي گفتن ديگه. الان هم بگم شايد تا اطلاع ثانوي مطالبم پوسته پيازي بشه ها حتي شايد اونقدر قوي باشه كه اشك آدمو در بياره(شايد هم 2تائي بي خيال طرف شديم) اون بستگي به اون طرف داره كه ما اين طرفي ها رو چقدر پوسته پيازي كنه اينهم از هواي الان كه هر يه دونه قطره بارون به جاي يه دونه دي ان ايه پوسته پيازي عمل ميكنه و تا بري زيرش مجبوري زارپ بزني زير گريه .

عهههههه گفتم بارون يادم اومد يه خبري بدم:

به علت ريزش بارانهاي پائيزي و تقاضاي تعداد كثيري از دوستان به ژوپي در مورد كمك كردن به آنها در عمل مبارزه با ضد پوسته پيازي شدن به اطلاعتان ميرسانم كه ژوپي حاضر است هرگونه عمل فداكارانه اي انجام بدهد (ماجراي فقط به خاطر تو و از اين حرفها) ولي چون تا اطلاع ثانوي وبلاگش آغشته به دي ان ايه پيازي است مجبور است به طور كاملا پنهاني اين ياري رساني رو انجام بدهد عين( زورو ) هيجاني ميشه نه!!!!!!!!!

مثلا تصور كنيد كه ژوپي بره همون جاي دورو دست طرفو بگيره و تا تهران بكشونه تا رفيقشو از پوسته پيازي در بياره چي ميييييييييييشه ها

فعلا سيييييييييييييي يوووووووووووووووو  

                                                                                                        ارادتمند : ژوپي

  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱٢
تگ ها :

 

مردي ايستاده به قامت بلند شب با آفتاب همه بيابانها در چشم ها دستاني به مهر دارد و ابرواني به قهر و بار تمام ويرانگي ها را بر دوش ميكشد آتشي است طالع شده از خاكستر اجاقهاي سنگي صحرا دستاني به مهر و ابرواني به قهر آفتابي گدازنده در چشمها و چهره اي چرخان ميان هزاران چشم غريب هزاران چشم آشنا.

كليدر

ارادتمند: ژوپي

  
نویسنده : ژوپی ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۱۱
تگ ها :